من گناهکارم ؟
سلام . عید قربان را به همه تبریک میگم و امیدوارم در این روز قربانی کرده باشیم ظلم و ستم , فقر و فحشا , دروغ و نیرنگ , ... . ادمها می تونند به دو طریق همدیگر را نابود کنند . یکی جسمی و دیگری روحی . ما هر ساعت شاهد قتلهای روحی هستیم ! قتلهایی که حداقل مقتول زندست و می تونه دوباره به زندگی برگرده و روحش را زنده کنه با قدرت عقل و اراده ای که خدا بهش داده . ولی در قتل جسمی دیگر بازگشتی نیست و پایانی برای مقتول در این دنیاست که اگر کل ادمها جمع شوند باز هم نمی توان او را زنده کرد . ادم این قدرت را داره جای هر کسی باشه ولی وجدانش قبول نمی کنه تا دست به هر کاری بزنه . خوشبختانه با نظراتتون و متاسفانه از انتقاد نکردناتون اینو فهمیدم این داستان اونی نیست که باید می نوشتم ! هم خیلی خشن و بی احساس بود و هم نباید خودم نقش ادم بدهء قصه را بازی می کردم که او هم یک ادم بود ولی بخاطر بدست اوردن حق خودش و خانوادش , حق خانوادهء دیگری را پایمال کرد که باز هم حق این کار را نداشت حتی اگه از گشنگی میمرد . بلکه باید حقشو از باعث اصلی این فقر در این مملکت پر از نعمت و ثروت می گرفت نه ادمی شاید پولدار تر از خودش ولی مثل خودش با یک خانوادهء خوب . درسته این داستان حقیقت تلخ جامعه بود ولی ... . ببخشید که بی خیال و بی عاطفه نوشتم . هر روزتون قشنگتر از دیروزتون .
+ نوشته شده در 2009/11/23 ساعت 1:25 توسط م
|
چند ماهی بود که از تولدش میگذشت ولی هنوز دوستی پیدا نکرده بود ! همه دشتو زیر پا گذاشته بود ولی کسی عاشقش نشده بود ! تا اینکه چشمش به یکی افتاد که تنها روی گلی نشسته بود . رفت به سمتش ... و بالاخره یه دوست پیدا کرد . با هم تو اسمون ابی پرواز می کردند . کنار هم بودند که یکدفعه متوجه میشه دوست جدیدش نیست ؟ بر میگرده و میبینه که داخل یه تور گیر افتاده ! میره سمتش که میبینه یه عنکبوت بزرگ با سرعت میاد به سمتشون . به عقب میره ! دوستش خیلی تلاش میکرد تا خودشو نجات بده و از او هم کمک می خواست ... ولی او ترسیده بود و جلو نمی رفت ! وقتی عنکبوت دوستشو گرفت از اونجا فرار کرد ؟!