beomide_donyaei_behtar
بنام انکه همهء هستی از اوست سلام . درسته ادمهای بد قصهء من کم هستند اما ادم خوبها مثل دریایی میمانند که اگر بدون موج و تلاتم باشند , توی اسمان بیکران خورشید بتنهایی سطح روی انرا بخار میکند و کم کم کل دریا را خشک میکند , ولی اگر این دریا متحد و طوفانی باشد هیچ خورشیدی نمی تواند حتی یک قطره از انرا کم کند . پس اگر ادمهای خوب در خواب ناز باشند هر شب از تعداد انها کم خواهد شد تا وقتی که همه بد بشوند و یا فقط بدها بمانند .
+ نوشته شده در 2009/7/29 ساعت 20:15 توسط م
چند ماهی بود که از تولدش میگذشت ولی هنوز دوستی پیدا نکرده بود ! همه دشتو زیر پا گذاشته بود ولی کسی عاشقش نشده بود ! تا اینکه چشمش به یکی افتاد که تنها روی گلی نشسته بود . رفت به سمتش ... و بالاخره یه دوست پیدا کرد . با هم تو اسمون ابی پرواز می کردند . کنار هم بودند که یکدفعه متوجه میشه دوست جدیدش نیست ؟ بر میگرده و میبینه که داخل یه تور گیر افتاده ! میره سمتش که میبینه یه عنکبوت بزرگ با سرعت میاد به سمتشون . به عقب میره ! دوستش خیلی تلاش میکرد تا خودشو نجات بده و از او هم کمک می خواست ... ولی او ترسیده بود و جلو نمی رفت ! وقتی عنکبوت دوستشو گرفت از اونجا فرار کرد ؟!